ارتیماارتیما، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره

تو دلی مامان

خدا جون چرا انقد روزات طولانیه

1393/6/9 17:53
217 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عسل مامان وقت بخیر゜*かわいい*゜ のデコメ絵文字

نمیدونم چرا روزها انقد دیر میگذره هر روز حساب میکنم که چند وقت دیگه میبینمت ولی انگار هنوز روزها سرجاشونن و در جا میزنیمniniweblog.com

هر روز که میگذره بیشتر بهت وابسته میشم...I Love You

انتظار کشیدن برای دیدنت خیلی سخته ولی شیرینه .... هربار که تو یه تکونی به خودت میدی , باعث میشی بیشتر بیقرارت بشم...

هر بار که گرسنه میشم و زودی باید بدوم یه چیزی بخورم ؛می فهمم که داری بزرگتر میشی...

از همین الان مامانو دیوونه ی خودت کردی ...

عاشقتم پسرم و نفسم به نفست بنده ...

حسی که بهت دارم و هیچ وقت تجربه نکردم  خیلی زیباست ...وجودت باعث شده به عظمت خدا بیشتر پی ببرم ؛ اینکه یه موجود دوست داشتنی مثل تو توی وجودم داره هر روز بزرگ و بزرگتر میشه هیجان انگیزه ... از اینکه دارم کم کم مادر شدن رو با وجود تو تجربه میکنم خوشحالم محبت بوس

پسندها (2)

نظرات (1)

مامان سحر
11 شهریور 93 12:12
سلام ، نوشته هات خیلی زیباست منو یاد روزای سخت انتظار انداخت ،امروز 8ماه هست که یه عضو جدید کنارمون هست ،هنوز سخته باور کردنش اما خیلی حس خوبیه. انشاالله روزای انتظار شما هم خیلی زود تموم میشه
مامانی و بابایی
پاسخ
سلام عزیزم ممنون که بهمون سر میزنی امیدوارم پسرت 120 ساله شه