اولین سفر هوایی ناز پسرم
سلام و هزاران سلام تقدیم به پسمل نازم
دیروز قرار بود بابا رو تنها بذاریم خودمون یه کوچولو مسافرت بریم؛ اول قرار بود اینترنتی بلیط بگیریم که متاسفانه موفق نشدیم به خاطر همین بابایی کلی اذیت شد و این ور و اونور رفت که بلیط گیر بیاره که بازم نشد , بعد تصمیم گرفت بره فرودگاه ولی گفته بودن ظرفیت پر شده مگه اینکه پای پرواز کسی نیاد و شما جایگزین بشین . بابایی هم با عجله اومد دنبالم که زودی با هم بریم .
بابا جون سر پا یه لقمه زد بعد وسایلهارو بردیم پایین وگاز ماشین رو گرفتیم تا خود فرودگاه مهراباد......
ساعت 3:15 بعدازظهر رسیدیم فرودگاه هنوز چند نفر از مسافرا نیومده بودن یه خورده امیدوار شدیم ...ساعت 4:5 هواپیما پرواز میکرد به خاطر همین قرار بود 20 دقیقه قبلش گیت هارو ببندن , هنوز یه نفر مونده بود بیاد که دقیقا لحظه اخر رسیدو ماهم ناامید شدیم ...رفتیم دفترشون گفتند دیگه نمیشه کاری کرد ولی برای پنج شنبه یعنی امروز موفق شدیم بلیط بگیریم اخه قبلش گفته بودن برای پنج شنبه ظرفیت پره به خاطر همین کلی بدو بدو کردیم الکی 
حالا امروز برای بار اول میخوای با هواپیما سفر کنی بری سنندج
امیدوارم که برات خطری نداشته باشه جیگرم.... 
اونجا خونه ی بابابزرگ ها و عمو و عمه ها میریم همشون رو میبینیم ؛ خاله ها و داییت که هنوز خونه ای برا خودشون ندارن اره عزیزم فعلا همشون مجردن تو هم اولین نوه شون میشی حالا ببین چقدر لوست کنن
فکر کنم دیگه تو بیای منو فراموش کنن .... منم یه عالمه دلم براشون تنگیده
برا بابایی هم از همین الان داره دلم تنگ میشه اخه وقتهایی که ازش جدا میشم حتی اگه یه روز هم باشه به اندازه یه سال طولانیه
( ای شیطون بلای مامانی میدونم خودتم دلت تنگ میشه) نگران نباش هر روز باهم تلفنی صحبت میکنیم خودتم صدای بابایی رو میشنوی 
اونجا که برم فکر نکنم بتونم بیام به وبت سر بزنم اخه اینترنت ندارن ولی ایشالا بابایی اگه وقت کنه میاد و خاطرات دوری از خودمون رو مینویسه .... بیاد این پست و بخونه میگه "چرا از طرف من تصمیم میگیری , من دوست دارم چیزی برای پسرم بنویسم اما هنوز فرصتش پیش نیومده" 
این بار و تنهایی میریم خدا کنه هر چه زودتر این 4 ماه هم تموم بشه یه مسافرت توپ سه نفری بریم و کلی خوش بگذرونیم
باااااای ما رفتیم.... 



اولین سفر هوایی ناز پسرم 
