پنج ماهگی پسملی تو دل مامانی
سلام عزیز دلم ,جوجوی مامان
امروز طبق سونو پنج ماه رو تموم کردیم امیدوارم بقیه راه رو به سلامتی و امید به خدا پشت سر بذاریم ناز پسملم
چند روز گذشته که چیزی برات ننوشتم به خاطر این بود که یه خورده مریض بودم و اینکه دیروز هم امتحان داشتم البته بین خودمون بمونه ها انقد که ذهنمو مشغول کردی اصلا نمیتونستم درسمو بخونم فدات بشم... رفتم دانشگاه اونجا خاله هاتو دیدم کلی هم احوالتو پرسیدن ...به لطف خودت دیگه اسممو صدا نمیزنن همه شون بهم میگفتن مامانی

عشق مامان میدونی امروز کجا رفته بودیم؟
رفته بودیم پیش دکترت برای چکاپ ماهیانه ....الهی فدای اون صدای قلب کوچولوت برم که انقد قشنگ و واضح شده داشتم از خوشحالی ذوق مرگ میشدم (دور از جونم
) ولی مامانی نسبت به ماه پیش کلی وزنش رفته بود بالا خانم دکتر گفت کمتر نشاسته بخورم اوایل 66 کیلو بودم امروز 78 کیلو یعنی تو این پنج ماه 12 کیلو اضافه وزن داشتم که خیلی زیاده خدا به داد برسه![]()
کنجدی مامان الان انقدی بزرگ شدی که روز به روز لگد زدنهات بیشتر میشه
.... یه جوری به شکمم میزنی که انگار یهویی ته دلم خالی میشه .....اینم برات مهم نیست که مامانی چکار داره میکنه , خوابیده باشم یا بیدار یا موقع غذا خوردن تو کار خودتو میکنی اینور و اونور میری, غلت میزنی, دست و پاتو دراز میکنی نمیدونم خلاصه دنیای متفاوتی داری برای خودت که یه ذره درکش برای ما بیرونیا سنگینه ولی دلنشین



پنج ماهگی پسملی تو دل مامانی 
