ارتیماارتیما، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره

تو دلی مامان

جشن تو دلی

1393/6/8 23:35
179 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز من و بابایی رفته بودیم بازار مبل یافت اباد ؛ نمایشگاهی برای نی نی ها برگزار کرده بودندجشن

کلی چیزای خوشکل و ناناز دیدیم ... تخت وکمد , لباس های کوچولو و تو دل برو , عروسک و خییییلی چیزای دیگه

دوست داشتیم همه رو برات بخریم ولی ....متفکر

صبر کن عزیز دلم اخه تو چرا یه خورده صبر و حوصله نداری یه خورده هم فضول تشریف داری کنجدی مامان میخوای زودی از همه چی سر در بیاریniniweblog.com

اره عزیز دلم برات خرید کردیم ... چند دست لباس  برات گرفتیم و یه چیز دیگه که بابایی خیلی روش حساس بود , همه ی بازار و سایتهای اینترنتی رو برای انتخابش گشته بود niniweblog.com

ولی اخرش تو این نمایشگاه اونو خرید ......کنجکاوی بدونی چی خریده ؟niniweblog.com

یه کالسکه و کریر برات گرفتیم  که امروز تحویلش گرفتیم الانم جلو چشممه niniweblog.com  وقتی سر همش کردیم ازش کلی عکس گرفتیم... بابایی که کلی ذوق زده شده بود حتی بیشتر از من .....منم از صبح لباساتو ورانداز میکردم و کلی غش و ضعف رفتم براشونچشمک

البته ناز پسر مامان و بابایی همه ی این چیزایی که برات میگیریم فقط با وجودت خودته که معنی پیدا میکنه niniweblog.com

بابایی ممنونیم برامون کالسکه خریدیبوس niniweblog.com

ولی وروجکی تو این مدتی که شروع کردی به وول خوردن اندازه ی دیروز شلوغ نبودی ..... فکر کنم برا خودت تو خونه ی کوچیک و تاریکت از خوشحالی جشن گرفته بودی شیطون مامان niniweblog.comniniweblog.com

ولی فعلا عکسشو نمیذارم تا وقتی وسایلت تکمیل شد میخوام غافلگیرت کنم جشن البته اگه طاقت بیارم شایدم گذاشتممتفکر

پسندها (3)

نظرات (1)

شیوا
10 شهریور 93 10:37
بووووووووووس